و سنجاقی برای برکه منطق می خواند
من از فردا می گوییم و او اراجیف می بافد
رودی می دود برای من دریا هدیه اورد
و ماپچ پچ کنان هوا می شویم
چرا نباید برای حس خواستنش
احساساتی بود
نگاه کن....
نسل باد از دور می آید
و سنجاقی برای برکه منطق می خواند
من از فردا می گوییم و او اراجیف می بافد
رودی می دود برای من دریا هدیه اورد
و ماپچ پچ کنان هوا می شویم
چرا نباید برای حس خواستنش
احساساتی بود
نگاه کن....
نسل باد از دور می آید
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت   توسط محمد
|
هر شب جواب میشود از پشت در [سلام]
یک مشت نامه سمت خدایی بدون نام
یک مشت نا...د ِ حرف/بزن توی گوش من
[آهسته تر دوباره بگو از خودت برام]
شرجی تر از مشاجرهی خرده شیشهها
شرجیتر از تشنج ِ ترسوی انتقام
من را به قصد کشت کسی بوسه میزند
هر شب میان خستگی خیس خواب هام
هر شب که از میان خودم غلت / می خورم
از این کمیک تلخ به ته ماندهی درام
آن روزها که آمدنت دیر و زود داشت
زل می زدم به پوچی این کوچهها مدام
زل می زدم به صندلی لیز لحظه ها
به اشتهای کور خودم پشت میز شام
***
هی میدود به سمت ِ/خدا میدود هنوز
تا پلههای چندم از این راه ناتمام...
(صدیقه حسینی)
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت   توسط محمد
|