در ثانیه هایی که تو رد می شوی
و زیر قدهایی که یکی یکی
تا اینجا که دور شده
آرام هوار می کشم
دفتر خاطراتم که هست
کادو هایت که هست
گلهایم که هست
کمد خالیست
برای رویایی برفی تو
چمدانی پر از روسری و شلوار می کشم
سحری
من و سرما و غربت رفتن تو
سه تایی شاعرانه می شویم
و دور از چشم پدر
شعر آمده را بر دیوار می کشم
صدای چمندانی روی برف
و زنگی که می لرزد
معجزه نیست آمدی
و منم
که از سر پله ها تا دم در
انتظار می کشم