سلام مدتی ایست فرصت نشده به عزیزان سر بزنم ممنون از لطف همتون. پست جدیدمو با یه شعر از استاد گرامی آقای سید مهدی موسوی زینت می بخشم .امیدوارم خوشتون بیاد.
ميز اوّل: نوك شكسته شده ، خِـرت خِـرت تو در مدادتراش
ميز آخر: نگاه من به خودم! نامه هايي كه واقعي تر باش
باز قرآن توي جيبت را سرطان گريه مي كند از مرد
باز قرآن توي جيبت را حاضران گريه مي كنند يواش
پدرم قرص خواب آور بود جلوي وردهاي تلويزيون
مادرم پير و پيرتر مي شد توي صفهاي بربري و لواش
شكمم از خودم جلو مي خورد ، حالم از زندگي بهم مي رفت
روزهايش شبيه هر شب بود ، مثل هر روز مي شوم شبهاش
مي شوم متن يك سخنراني حاضران / دست مي زنند به من
داد هي مي زنم كه كاش اصلا ً... حاضران فكر مي كنند كه كاش...
مي شوم مسخ توي تلويزيون ، راديو ، جمع ، روزنامه ي صبح
در خيابان به راه مي افتند كه تجاوز كنند از اوباش
در خيابان به راه مي افتد ميز اوّل براي گفتن ِ « نه! »
در خيابان به راه مي افتد ميز آخر براي چند خراش
مادرم سرخ مي شود من را / روغن داغ از تو مي ريزد
در سرم خوابهاي نيمه سفيد ، بر تنم فلفل سياه بپاش
پدرم در لواش مي پيچد گوشتم را كه قرمز لزج است
چند چنگال مي رود به تنم مي كند هيچي ِ مرا كنكاش
مي رود در زنش بخوابد تا كه بفهمد چقدر خوشبخت است
خون من توي شهر مي ريزد در تو بيدار مي شود خفـّاش
در خيابان به راه مي افتند ميزهايي كه بچّـگي كرديم
و خداوند مي دهند عذاب!! و خداوند مي دهد پاداش